کتاب سال بلوا عباس معروفی

نوع فایل
pdf
تاریخ انتشار
۲۳ اسفند ۱۳۹۹
تعداد بازدید
140 بازدید
11,000 تومان
افزودن به سبد خرید
  خرید این محصول

کتاب سال بلوا عباس معروفی

کتاب سال بلوا
اثر : عباس معروفی

 

 

کتاب سال بلوا

کتاب سال بلوا به صورت اول شخص در ذهن یک زن به نام – نوشافرین – اتفاق می افتد و شروع آن به گونه ای است که مستقیما داخل داستان پرت می شویم. یعنی نویسنده در ابتدای کتاب سراغ حاشیه نمی رود و خواننده را مستقیم وارد اصل داستان می کند. در ادامه به مرور ذهنیت ها و شخصیت های کتاب سال بلوا و کلیت داستان برایمان مشخص می شود.


کتاب سال بلوا  حاوی خاطراتی است که در ذهن نوشافرین مرور می شود.

نوشا دختر سرهنگ نیلوفری است. سرهنگی که برای پیمودن پله های ترقی به سنگسر (مکانی که داستان کتاب در آن اتفاق می افتد) آمده است و تصمیم دارد آینده ای باشکوه برای دخترش رقم بزند اما…

اما نوشا عاشق کوزه گری غریب می شود و تمام وجودش را تقدیم او می کند، با این حال تقدیر، تصمیم دیگری برای نوشا گرفته است و…

 

✔️ در دل کتاب سال بلوا  افسانه زرگر و دختر پادشاه هم وجود دارد که گاه مخاطب را به کلی از کتاب دور می کند و دنیایی متفاوت برای او ترسیم می کند. افسانه ای که با داستان کتاب در هم آمیخته شده و این هنر نویسنده را نشان می دهد.

در کتاب سال بلوا  شخصیت های اصلی دیگری هم وجود دارند. شخصیت هایی که هر کدام براساس دلایل خود فعالیت های خاصی انجام می دهد. از این بین می توان به ملکوم آلمانی اشاره کرد که با هدف خاصی قصد دارد یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافرقلعه بزند.

 

کتاب سال بلوا  در هفت شب اتفاق می افتد. هفت شب که از دید اول شخص (نوشافرین) و سوم شخص (خود نویسنده) روایت می شود.

 

 

 

 

 

درباره کتاب سال بلوا

قبل از هرچیزی این رمان در مورد مظلومیت زن ایرانی است. زنی که از زورگویی های مردانه، از سختی های زمانه و از نگاه های هیز مردان در امان نیست و مدام باید مراقب خود باشد که مبادا کاری کند که مردی را تحریک کند.

این موضوع در قسمت های مختلف کتاب سال بلوا  دیده می شود، به عنوان مثال:

دست هام را بلند کردم که اولین ضربه های تفنگ موزر را دفع کنم. معصوم لوله موزر را در دست داشت و قنداق سنگینش را به کله ام می کوفت.

از یاد برده بودم که دخترم، و در آن لحظه به این فکر نمی کردم که مردها وقتی با آن سبیل سربالا و چشم های براق زل بزنند به آدم، از بالا به پایین و از پایین به بالا، چشم های جستجوگری که انگار به زور می خواهد چادر آدم را پس بزند و سراپای آدم را یکباره ببلعد، آدم از خجالت آب می شود، ذوب می شود، لای دست های یک نفر فشرده می شود و به قدر قطره ای فرو می افتد، چِک.

سروان خسروی گفت: “بله، فرموده بودید. با اجاره‌دار صحبت کردم، بهش گفتم پوستت را می‌کنم اگر سنگ درست در ترازو نگذاری.” و بی آن‌که نگاهش را از من بردارد، چایش را خورد، لیوان را روی میز گذاشت و تعلیمی را چندبار به پاهاش کوبید.
مادر گفت: “نوشا!” و چشم‌غره‌ای به رانم رفت. به تندی چاک دامنم را پوشاندم و زیرچشمی سروان خسروی را پاییدم. انگار با چشم‌هایش دامنم را جر داده بود و بعد با خوشی زل‌ زده بود.

کتاب سال بلوا به موضوعات مختلفی اشاره می کند. به عشق ممنوعه می پردازد و قدرت طلبی را به خوبی نشان می دهد. زن ستیزی را بررسی می کند و نشان می دهد که تا چه حد زن ها محدود هستند. و عباس معروفی همه این موارد را در کتاب سال بلوا به شیوه ای زیبا نوشته شده است. به گونه ای هر کدام از این موضوعات تکه ای از داستان را شکل می دهد و مخاطب باید این تکه ها را همانند پازل کنار هم بچیند و در آخر به مفهوم اصلی داستان برسد. همین داستان را به شدت جذاب کرده است و از خستگی خواننده می کاهد.

 

قسمت هایی از متن کتاب سال بلوا

گاهی احساس می‌ کردم دنیا بر اساس عقل و منطق مردانه می‌ گردد که مردها شوهر زن‌ ها بشوند و صورتشان را چروکیده کنند، اگر توانستند بچه به دامنشان بیندازند و اگر نتوانستند اشکشان را در بیاورند. زن موجودی است معلول و بی اراده که همه جرئت و شهامتش را می‌ کشند تا بتوانند برتریشان را به اثبات برسانند. مسابقه مهمی بود و مرد باید برنده می‌ شد. -صفحه۶۳

زن‌ ها را باید روی صفر نگه داشت، یکی بدهی، دومی را هم می‌ خواهند. -صفحه۸۴

سال‌ ها بعد فهمیدم که مردها همه‌ شان بچه‌ اند، اما بعضی‌ ها ادای آدم بزرگ‌ ها را درمی‌ آورند و نمی‌ شود بهشان اعتماد کرد، به خودشان هم دروغ می‌ گویند. -صفحه۱۷۴

عمرباخته ها، عاشق عمر دیگران می شوند. -صفحه۱۸۳

تقدیر، اسب رم کرده ای است که نمی شود بهش دهنه زد. -صفحه۲۳۲

وقتی آدم دورخیز کند که بلند بپرد، اما نتواند و در همان پشت و پسله بماند، دیگر چی واسه آدم می‌ماند؟ -صفحه۲۵۰

 

جهان باتلاقی گندیده و مرگبار است که نباید دست و پا زد، آرام آرام باید زندگی کرد و مرد و رفت. -صفحه۲۹۴

حسینا گفت:”می دانی اولین بوسه جهان چطور کشف شد؟”
دست هاش تار آرنج گِلی بود، گفت که در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند. -صفحه۳۲۸

 

زنان در سال بلوا

در آغاز کتاب نویسنده با ادای احترام به «سیمین دانشور» و «سیمین بهبانی» کتاب را به مادر خود تقدیم کرده است و به نوعی خواننده را متوجه حضور شخصیت زن در داستان می‌کند. کتاب به شیوه‌ای آغاز می‌شود که مخاطب خود را مستقیم و بدون حاشیه وارد فضای وهم‌آلود داستان می‌کند. داستان از زبان دو نفر به شکل جداگانه در هفت شب تعریف می‌شود؛ یکی از زبان یک زن به نام نوشافرین و دیگر از زبان خود نویسنده. چرخش راوی در این کتاب برای خواننده نامفهوم و سخت نیست. از شروع داستان خواننده متوجه می‌شود که کتاب یک راوی ندارد و عباس معروفی از سبک سیال ذهن استفاده کرده است.

تاثیر هوشنگ گلشیری بر عباس معروفی

داستان رمان سال بلوا در زمان جنگ جهانی دوم و حکومت رضاشاه پهلوی اتفاق می‌افتد و نویسنده شرایط سیاسی و اجتماعی کشور در این زمان را در قالب این داستان به خوبی ترسیم کرده است. به کارگیری پرش‌های زمانی در داستان نشان می‌دهد که معروفی به تاثیر از استاد خود «هوشنگ گلشیری» در این کار نبوغ مثال‌زدنی دارد. عباس معروفی در این کتاب از موضوع‌های مختلفی حرف می‌زند و مسائلی از جمله قدرت‌طلبی، زن‌ستیزی و عشق ممنوعه را به شیوه‌ای تاثیرگذار برای خواننده ترسیم می‌کند. معروفی در سال بلوا داستان را مانند  تکه‌های پازل به خواننده می‌دهد تا  مخاطب را با پایانی غیرمنتظره مواجه کند.

معرفی کتاب سال بلوا

نوشا دختر سرهنگ نیلوفری است. مردی که برای ساختن آینده‌ی دخترش به شهرستان «سنگسر« که امروزه نام آن «مهدی‌شهر می‌گویند و در استان سمنان قرار دارد، آمده است. اما نوشا که هفده سال دارد در کوچه عاشق مردی کوزه‌گر به نام حسینا می‌شود. شخصیت دیگر داستان، دکتر معصوم مردی میان‌سال و بسیار خوش‌نام است که خواستگار نوشا است و این دختر جوان باید بین عشق و شهرت یکی را انتخاب کند. اما در ادامه‌ی داستان می‌بینیم که سرنوشت چیز دیگری برای نوشا می‌خواهد. قصه با نثری آشفته و غریب به شکل خاطرات در ذهن نوشا مرور می‌شود.

معروفی؛ نویسنده‌ی محبوب ایرانیان

عباس معروفی در اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران متولد شد. او نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، شاعر و روزنامه‌نگار ایرانی است و در دانشگاه هنرهای زیبای تهران در رشته‌ی «هنرهای دراماتیک» تحصیل کرده است. معروفی چندین سال به عنوان دبیر ادبیات مجله‌های مختلف ادبی در تهران فعالیت می‌کرد.

عباس معروفی از شاگردان «هوشنگ گلشیری»، نویسنده‌ی نامدار ایرانی بود و امروز به اندازه‌ی «گلشیری» بین مخاطبان ادبیات طرفدار دارد. اولین اثر منتشر شده از عباس معروفی مجموعه داستان «رو به روی آفتاب» است. معروفی با انتشار کتاب «سمفونی مردگان» در سال ۱۳۶۸ به شهرت رسید. «سمفونی مردگان» یکی از محبوب‌ترین آثار ادبیات معاصر ایران است که با استقبال بسیار خوبی از سوی مخاطبان مواجه و چندین و چند بار تجدید چاپ شد. پس از «سمفونی مردگان» معروفی رمان سال بلوا را نوشت که او را تبدیل به نویسنده‌ای خوش‌نام در میان اهالی فرهنگ و ادب کرد.

او در طول سال‌های نویسندگی‌اش آثاری را به مخاطبانش ارائه کرده است که هر یک به نوعی ویژگی‌های منحصر به فردی دارند. از دیگر آثار برجسته‎ی عباس معروفی می‌توان به «پیکر فرهاد» و «مجموعه داستان دریا روندگان جزیره آبی‌تر» و «نمایشنامه آونگ خاطره‌های ما» اشاره کرد. رمان‌های «فریدون سه پسر داشت»، «تماما مخصوص»، «ذوب شده» و مجموعه‌ی «داستان‌های پیش روی آفتاب» و «عطر یاس» و چند نمایشنامه آثار دیگر این نویسنده هستند. «انتشارات ققنوس» ناشر اختصاصی کتاب‌های عباس معروفی است.

عباس معروفی دستی هم در روزنامه‌نگاری داشت. «مجله گردون» عنوان ماه‌نامه‌ای  فرهنگی، ادبی اجتماعی بود که به سردبیری عباس معروفی از سال ۱۳۶۹ در تهران منتشر می‌شد. بعد از تعطیلی ماه‌نامه‌ی «گردون» در سال ۷۴ معروفی از ایران به اروپا مهاجرت کرد. او هم‌اکنون در آلمان زندگی می‌کند و مدیریت «خانه‌ی هنر و ادبیات برلین» را به عهده دارد.

علاقه‌مندان به ادبیات ایران و کتاب‌های عباس معروفی می‌توانند برای دانلود کتاب به صورت (pdf) و کتاب صوتی آن، به سایت فیدیبو مراجعه و کتاب سال بلوا را خرید و دانلود کنند.

تفسیر کتاب سال بلوا

کتاب‌های عباس معروفی به قدری در ذهن مخاطبان تاثیرگذار بودند که با وجود فضای تاریک قصه‌ها و بازی با زمان‌ها هم‌چنان جزو کتاب‌های پیشنهادی بیش‌تر کتاب‌خوان‌ها و کتاب‌فروشی‌ها هستند. بیش‌تر خوانندگان ایرانی عباس معروفی را با «سمفونی مردگان» و سال بلوا می‌شناسند. با این‌که سال بلوا رمان بسیار قابل توجهی است، اما بعضی از منتقدان معتقدند «سمفونی مردگان» شاهکار این نویسندهی توانا است. این دو اثر مشهور نویسنده، وجوه مشترک زیادی دارند. یکی از این وجوه مشترک نمادهایی است که معروفی برای توصیف شرایط اجتماعی و فرهنگی آن دوره به کار برده است، البته با این تفاوت که این بار در سال بلوا قربانی اصلی رمان، یک زن است.

سال بلوا به مظلومیت، شوریدگی و منزوی شدن زنان اشاره کرده است. این کتاب توانسته جو مرد سالار حاکم بر زمانه‌ی داستان را به خوبی ترسیم کند. سال بلوا داستان زنی است که از ظلم و زورگویی مردان زمانه‌اش، از سنت‌ها و حتی تصمیم‌گیری‌های کوته‌فکرانه در امان نیست. نویسنده در قسمتی از روایت سال بلوا به فراموش‌شدن زنان در کنج خانه‌ها اشاره می‌کند و به شیوه‎‌ای استادانه نقش این موضوع را در تغییر اجتماع آن دوره‌ در دل داستانی عاشقانه بیان می‌کند.

ناشر نقد مفصلی بر این کتاب نوشته است. در بخشی از این نقد آمده است: «یکی از نکات قابل توجه در نقد کتاب سال بلوا استفاده از نمادهای مختلف است. «مو»  یکی از نمادهایی است که در جهت معنا و مفهوم در داستان استفاده شده است. نویسنده در قسمت‌های مختلفی از کتاب از این عنصر بر خلاف معنای واقعی آن در دنیای ادبیات استفاده کرده است. مفهوم اسطوره‌ای درباره‌ی مو می‌گوید که قربانی کردن مو به معنای یاری رساندن به خدای باروری است، اما در این کتاب معروفی از تناقض آن استفاده کرده و خواننده اثری از باروری و فراوانی در این شهر نفرین شده نمی‌بیند. معروفی موهای دو شخصیت حسینا و معصوم را برای خواننده از زبان نوشا تعریف می‌کند او از همان دیدار اول با هر دو شخصیت، تحت‌تاثیر موهای آن‌ها قرار می‌گیرد و توصیف خود را از موهای آن‌ها بیان می‌کند.»

شخصیت‌پردازی در رمان معروف عباس معروفی

شخصیت‌پردازی کتاب سال بلوا  به شیوه‌ای ماهرانه انجام شده است و نویسنده خصوصیات آن‌ها را طوری نشان می‌دهد که مخاطب بتواند به ‌راحتی به جریان فکری شخصیت‌ها راه پیدا کند. می‌توان گفت تلفیق اسطوره‌های تاریخی با دنیای امروز شگرد معروفی است که به‌خوبی در سال بلوا به آن پرداخته است. نویسنده گاه مخاطب را به فضای دیگری از داستان برده و دنیای متفاوتی را به او نشان می‌دهد که این خود نشان دهنده‌ی تبحر و نبوغ معروفی در نویسندگی است.

در بخش‌هایی از کتاب سال بلوا می‎‌خوانیم

قرار بود کسی را دار بزنند. کسی را که در جنگ شکست خورده بود. من نمی‌دانستم آن شخص کیست. سر شب که دیدم معصوم خانه نیست به خانه همسایه، رقیه دلال و نازو سرک کشیدم. سه مرد پیش آن‌ها بودند. رقیه دلال نازو را مجبور کرد با پیرمردی که آن جا بود بخوابد. معصوم تازگی با من کینه گرفته بود و من نمی‌دانستم چرا. من موقع عروسی‌ام چه آرزوها در دل داشتم و همه بر باد رفته بودند. یادم می‌آید وقتی ازدواج کردم آن‌قدر معصوم دوستم داشت که یک ماه از خانه بیرون نیامدیم و با هم خوش بودیم. قبل از ازدواجم با معصوم، سروان خسروی از من خواستگاری کرد اما مادرم نپذیرفت. بعد از ازدواج از مادر دکتر معصوم جاجیم‌بافی یاد گرفتم. دکتر معصوم در بچگی از خانه فرار کرده و به تهران آمده و به شغل‌های مختلفی دست زده بود. بعدها همراه یک شازده قاجار به انگلیس رفته و طب خوانده و به سنگسر پیش مادرش برگشته بود.

وقتی با معصوم نامزد شده بودم، یک روز از خانه بیرون رفتم و حسینا در دکانش مشغول کوزه‌گری بود. آن روز حسینا در حجره‌اش مرا بوسید. حسینا در حجره‌اش مجسمه‌ای از سر شیرین و فرهاد ساخته بود. باز هم به من گفت که دنبال برادرهایش سیاوشان و اسماعیل می‌گردد. او می‌دانست که دکتر معصوم به خواستگاری من آمده. من معصوم را دوست نداشتم و حسینا را می‌خواستم. وقتی به خانه رسیدم به مادرم گفتم. مادرم نپذیرفت. مادرم نمی‌دانست که دسته گلم را به خاطر حسینا به باد داده‌ام. خدا خدا می‌کردم که شب عروسی معصوم هم نفهمد. یک روز حسینا با کت و شلوار مشکی راه راه و پیراهن سفید به خواستگاری ام آمد. مادرم از او پرسید سواد خواندن و نوشتن می‌داند و او گفت که خمسه نظامی را خوانده است.

نقد و بررسی اجمالی کتاب سال بلوا  اثر عباس معروفی
دار سایه درازی‌ داشت‌. وحشتناک‌ و عجیب‌. خورشید که‌ برمی‌آمد، سایه‌اش‌ از جلو همه مغازه‌ها و خانه‌ها می‌گذشت‌. با این‌ صحنه شگفت‌ سال‌ بلوا آغاز می‌شود. داستانی‌ که‌ در آن‌ همه‌ چیز منظم‌ است‌ و منظم‌ نیست‌؛ داستانی‌ که‌ تاریخی‌ است‌ و تاریخی‌ نیست‌؛ داستانی‌ که‌ روایتش‌ خطی‌ است‌ و در عین‌ حال‌ سیال‌ است‌. ماجرا عمدتاً از زبان‌ دختری‌ روایت‌ می‌شود که‌ پدرش‌ سرهنگ‌ است‌ و در آرزوی‌ صعود از پله‌های‌ ترقی‌ مدام‌ سقوط‌ می‌کند. سرهنگ‌ هرگز به‌ پایتخت‌ خوانده‌ نمی‌شود، دخترش‌ نیز به‌ جای‌ آن‌ که‌ همسر ولیعهد و ملکه‌ ایران‌ شود، دل‌ سپرده‌ به‌ عشق‌ کوزه‌گری‌ غریب‌ به‌ ناچار به‌ همسری‌ پزشکی‌ در می‌آید که‌ سرانجام‌ قاتل‌ اوست‌. تصویر موشکافانه‌ مظلومیت‌ زن‌ ایرانی‌، مظلومیت‌ مرد هنرمند ایرانی‌ و تاریخ‌ پرهراس‌ یک‌ سرزمین‌ کهنسال‌، از سال‌ بلوا رمانی‌ ساخته‌ است‌ که‌ هرگز فراموش‌ نمی‌شود. عباس‌ معروفی‌، روزنامه‌نگار و نویسنده مشهور ایرانی‌، ۴۶ سال‌ دارد، جوایز داخلی‌ و بین‌المللی‌ بسیاری‌ را از آن‌ خود کرده‌ و مدتی‌ است‌ ایران‌ را به‌ ناچار ترک‌ گفته‌ است‌. معروفی‌ اکنون‌ ساکن‌ آلمان‌ است‌، همچنان‌ می‌نویسد و تسلطش‌ بر شیوه‌های‌ مدرن‌ داستان‌نویسی‌ و شناختش‌ از تاریخ‌ و اسطوره‌ او را در زمره پرمخاطب‌ترین‌ نویسندگان‌ ایرانی‌ قرار داده‌ است‌.

عمده‌ی داستان سال بلوا از زبان «نوش‌آفرین» دختر هفده ساله‌ی سرهنگ نیلوفری روایت می‌شود. سرهنگ نیلوفری به اتفاق همسر و تنها فرزندش نوشا با حکم رضاشاه از شیراز به شهر کوچک سنگسر منتقل می‌شود تا اشرار و یاغی‌های این منطقه را سرکوب کند. شاه به او قول حکم انتقال به مرکز را داده که این حکم هیچ‌گاه به دستش نمی‌رسد. سرهنگ نیلوفری که در خیال خود دخترش را ملکه‌ی ایران می‌بیند از غصه نابینا شده و از دنیا می‌رود. اما نوشا عاشق «حسینا» کوزه‌گر شهر است. حسینا در این شهر غریب است و در جستجوی برادرانش به این جا آمده است. مادر مخالف ازدواج نوشا با حسینا است و او را ترغیب به ازدواج با دکتر معصوم ۳۶ ساله می‌کند. اما عشق نوشا به حسینا روز به روز بیشتر می‌شود. دکتر معصوم که از این ماجرا بی‌خبر است، شبی در میخانه‌ی شهر حرف‌هایی به گوشش می‌خورد و به راز نوشا پی می‌برد. او که تا این لحظه مخالف برپایی چوبه‌ی دار در میدان شهر است، مصمم می‌شود تا این دار را برپا و طناب دار را بر گردن حسینا بیندازد. توصیف جذاب این روایت و گره‌خوردگی غم و شادی در آن، خواننده را تا پایان با خود همراه می‌کند.

 

معروفی این رمان را در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۱ نوشته است. کل داستان در هفت شب روایت می‌شود؛ شب‌های اول، سوم، پنجم و هفتم را نوش‌آفرین و شب‌های دوم و چهارم و ششم را نویسنده روایت می‌کند. این روایت عاشقانه با تلفیق اسطوره و نمادها و تصویر گوشه‌ای از تاریخ و شرایط اجتماعی ایران در سال‌های جنگ جهانی دوم اثری ماندگار در ادبیات داستانی معاصر به شمار می‌آید.

 

بخشی از آغاز داستان

 

«دار سایه‌ی درازی داشت، وحشتناک و عجیب. روزها که خورشید برمی‌آمد، سایه‌اش از جلوی همه‌ی مغازه‌ها و خانه‌های خیابان خسروی می‌گذشت؛ سایه‌ی مردی که در برابر نور گردسوز پاهاش را از هم باز کرده و بالا سر آدم ایستاده است. شب‌ها شکل جانوری می‌شد که صورتش را روی ستون یادبود گذاشته و دست‌هایش را از دو طرف حمایل کرده است، شکل یک جانور خیس که آویخته اندش تا خشک شود قطره قطره در حوض می‌ریزد، یا اشک‌هاش بر صورتش سر می‌خورد و از چانه‌اش فرو می‌افتد. چیزی نظیر صدای سکسکه‌ی مرد مست که از واماندگی در ساعت بزرگ بالای ساختمان انجمن شهر تکرار می‌شود: “دنگ، دنگ، دنگ.”

زانو زده بودم.

دست‌هام را بلند کردم که اولین ضربه‌های تفنگ موزر را دفع کنم. معصوم لوله‌ی موزر را در دست داشت و قنداق سنگینش را به کله‌ام می‌کوفت. دست‌های من بالای سرم، پی چیزی می‌گشت که نمی‌یافت. بچگی‌هایی را به یاد نمی‌آوردم که توی بغل پدر، پاهام را به سگک کمربندش گیر بدهم و نخواهم که مرا پایین بگذارد. معلق بین مرگ و زندگی جلوی آینه ای ایستاده بودم که در لایه‌ای از غبار محو شده بود، موهام را شانه می‌زدم، دستی به چشم‌ها می‌بردم، خط سرمه‌ای به موازات پلک، برداشتن چند خال موی تازه روییده‌ی حاشیه ابروها و چه سوزشی! اشک آدم درمی‌آورد.

 

 

صدای گریه‌ی زنی را می‌شنیدم که از سرما و گرسنگی، یا شاید از تنهایی بر سومین پله‌ی خانه‌ی پدرش مانده بود، گاهگداری برمی‌گشت پشت سرش را نگاه می‌کرد و باز به تلاشش ادامه می‌داد. انگشت‌های پاهاش یخ زده و رفته رفته ریخته بود، انگار از جذامی سرد پوسیده باشد. با موهایی سفید و زرد، مثل کاکل ذرت که شانه نخورده و بیمعنا این طرف و آن طرف صورتش را گرفته بود، با دست‌هایی ترک‌خورده، صورتی سرمازده و چشم‌هایی پر اشک، تنها به اتکای یادش زنده بود. و حالا که نمی‌توانست از پله‌های خانه‌ی پدرش بالا برود، گریه می‌کرد.

تا مرا دید گفت: خدا خیلی به ما رحم کرد.»

 

خالق سمفونی مردگان

 

عباس‌ معروفی‌ (متولد ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ سنگسر)، نویسنده و روزنامه‌نگار نام‌آشنای معاصر است که در آلمان زندگی می‌کند. آثار او با رنگ‌وبویی از تاریخ و اسطوره، با شیوه‌های مدرن داستان‌نویسی نگاشته شده است. معروفی در رشته‌ی هنرهای دراماتیک از دانشگاه هنرهای زیبای تهران فارغ‌التحصیل شده است و سال‌ها در دبیرستان‌های تهران ادبیات را تدریس کرده ‌است. او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری نویسنده‌ی صاحب سبک معاصر آغاز کرد و داستان‌های کوتاه خود را در مطبوعات منتشر کرد. در سال ۱۳۶۸ با انتشار سمفونی مردگان اولین رمانش در حوزه‌ی ادبیات شناخته شد. معروفی در کسوت سردبیر در سال ۱۳۶۹ نشریه اجتماعی ادبی فرهنگی «گردون» را منتشر کرد. این نشریه بنیان‌گذار جایزه‌ی ادبی قلم طلایی نیز بود، اما انتشار آن عمر زیادی نداشت و در سال ۱۳۷۴ پس از انتقاد بعضی محافل و اشخاص توقیف شد. معروفی پس از این اتفاق برای زندگی به آلمان رفت و در برلین کتاب‌فروشی بزرگ «خانه هنر و ادبیات هدایت» را تاسیس کرد. در همین محل نیز مشغول تدریس داستان‌نویسی به علاقه‌‌مندان شد.

 

 

 

عباس معروفی آثاری در زمینه‌ی رمان، داستان کوتاه و نمایشنامه دارد. سمفونی مردگان، سال بلوا، پیکر فرهاد، فریدون سه پسر داشت، ذوب‌شده و تماما مخصوص عنوان رمان‌های اوست. عنوان مجموعه داستان‌های او از این قرار است: پیش روی آفتاب، آخرین نسل برتر، عطر یاس، دریاروندگان جزیره آبی‌تر، آن شصت هزار، آن شصت نفر. معروفی تعدادی نمایشنامه نیز نوشته که می‌توان به عنوان‌های تا کجا با منی، ورگ،  دلی بای و آهو و آونگ خاطره‌های ما اشاره کرد.

 

 

 

من جز آن دسته از آدم‌هایی هستم که خیلی سخت با نویسنده‌های ایرانی مخصوصا نویسنده‌های معاصر می‌تونم ارتباط برقرار کنم شاید چون از اول کتاب‌های خوبی را برای خواندن انتخاب نکردم اما در هر صورت هر کتابی حداقل ارزش یک‌بار خوانده شدن را دارد. من بعد از مدت‌ها خواندن کتاب‌های زبان اصلی، ترجمه شده و نویسنده‌های قدیمی بلاخره تونستم شروع به خواندن رمان از نویسنده‌های معاصر ایرانی کنم. عباس معروفی به قدری شناخته شده است که نیازی به تعریف‌های من نداشته باشه اما به جرات می‌تونم بگم یکی از بهترین نویسنده‌های حال حاضر در بخش رمان فارسی است. اولین کتابی که من از این نویسنده خواندم «سمفونی مردگان» بود. کتابی که همه به عنوان یک شاهکار از اون یاد می‌کنند و به نظر من کاملا درسته. اما امروز قصد دارم اثر دیگری از عباس معروفی به نام «سال بلوا» را معرفی و نقد کنم. کتابی که مطمئنا انتخاب خیلی‌ها بعد از تمام کردن سمفونی مردگان کنند.

سال بلوا، قصه تمام زنان سرزمینم

اگر نگاهی به جلد روی کتاب کنید اولین چیزی که به چشمتان می‌خورد تصویر زنی با شلوغی‌های بسیار است و همین موضوع ممکن باعث جلب نظر شما برای خواندن کتاب باشه اگرچه بسیاری اعتقاد دارند که کتاب را نباید از جلد انتخاب کرد! ??‍♀️

رمان سال بلوار روایتی از عشق ممنوعه است که در بدترین شرایط تاریخی ایران رقم خورده است و همین عامل باعث نرسیدن لیلی و مجنون قصه ما شده است. شخصیت اصلی رمان زنی به نام نوش‌آفرین دختر سرهنگ نیلوفری یکی از بهترین فرمانده‌هان رضا شاه است. پدر نوشافرین برای رسیدن به موفقیت‌های بیشتر و ترقی به شهر سنگسر سفر می‌کند و درست در این شهر است که ماجراهای این کتاب رقم می‌خورد. سال بلوا در هفت شب اتفاق می‌افتد و هر شب را یکی از شخصیت‌های داستانی یا راوی بازگو می‌کند به همین دلیل ممکن است قصه تا انتهای شب سوم همچنان برای خواننده گنگ باشد.

نوشافرین حسینا را می‌بیند و قصه از همان‌جا آغاز می‌شود.

بهترین شیوه‌ای که عباس معروفی در طول داستان سال بلوا از آن استفاده کرده است تلفیق رمان با افسانه دختر پادشاه و زرگر است و بدون تردید می‌تونم بگم تاثیر بسیاری تو جذاب کردن داستان داشته. نوشافرین دختری سر زنده و شاداب و عاشق خانواده بود اما درست مثل تمام کسانی که لذت عشق را تجربه می‌کنند کم کم تغییر می‌کند و افسرده می‌شود. اگر بخواهیم نگاهی عمیق‌تر به شخصیت نوشا در طول داستان داشته باشیم به این باور می‌رسیم که نوش‌آفرین داستان همه زنان است شاید با کمی تفاوت.

زمانی که داشتم این رمان را می‌خواندم شاید چندین بار از انتخابم پشیمان شدم اما هرچه کتاب به سمت جلوتر پیش رفت کنجکاوی من برای پایان داستان بیشتر شد به حدی که ۱۰۰ صفحه آخر کتاب را در بازه زمانی یک ساعت و نیم تمام کردم البته تو دانشگاه و سر کلاس?

خیلی دارم تلاش می‌کنم که داستان را اسپویل نکنم اما بهتر کمی بیشتر توضیح بدم. نوشافرین زمانی که حسینا را دید مصادف شد با بازه‌ای که شهر تو بدترین دوران حکومتی و نظامی خودش بود و یاغی‌ها شهر سعی در ایجاد آشوب داشتند و تمامی این عوامل سبب شد تا عشق میان حسینا و نوشا به عشقی ممنوعه تبدیل شود. اما ماجرای اصلی داستان نه عشق است نه مبارزه با یاغی‌ها بلکه داستان حکایت زورگویی‌ها و خشونت‌هایی است که علیه زنان در جامعه ایران رخ می‌دهد و مقصر تمامی این اتفاقات سکوت زنان است همان کاری که نوشافرین کرد. سکوت، سکوت و سکوت… .

سال بلوا مطمئنا همان کتابی که هیچ وقت از خواندنش پشیمان نمی‌شوم. حالا چرا؟ فقط کافی چند خط از کتاب را بخونید.

می‌دانی اولین بوسهٔ جهان چه‌طور کشف شد؟
دست‌هاش تا آرنج گلی بود گفت که در زمان‌های بسیار قدیم زن و مردی پینه‌دوز یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دست‌هاش به کار بود، تکه نخی را به دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست‌هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب‌های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند.

 

 

 

 

نویسنده دربارهٔ این کتاب نوشته است:

  • « گفتم آب، و ساعت لنگری مان گفت: دنگ دنگ دنگ.»
  • فاصله‌ها از میان برداشته شده‌اند و حال و گذشته در هم آمیخته اند: حسینای مسحور شده با زلفی آشفته ایستاده است، اما نه بر پله‌های شهرداری که در ذهن نوش آفرین؛ دکتر معصوم طناب دار حسینا را می‌بافد و با قنداق موزر به مغز نوش آفرین می کوبد؛ سرهنگ در پی پیمودن پله‌های ترقی از شیراز به سنگسر می افتد؛ ملکووم آلمانی در کار ساختن یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافر قلعه است؛ و سروان خسروی در پی آن است که همه کوچه‌های شهر به خیابان خسروی ختم شوند. اما همه یک داغ به پیشانی دارند؛ همان که سال بلوا را آغاز می‌کند. همان که همه ناچار به انتخابش بوده‌اند. و مقصر کیست وقتی بازی و بازیگر یگانه نیست؟

 

 

‫۰/۵‫(۰ نظر)

مطالعه بیشتر

   راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • همچنین با مراجمعه به بخش تاریخچه پرداخت میتوانید فایل های خود را دانلود کنید.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.

 

  • توجه : شما عزیزان میتونید با ثبت نام در سایت و شارژ کیف پول خود از تخفیف بیشتر برخوردار شوید